درون چشمهايم را نگاه كن، چه مي بيني؟!
بدون تو خودم رو هم فرامو ش كرده ام...
بدون تو اونقدر خودم رو اسير زندگي كرده ام كه باور نميكني...
چقدر دلم روزهايي رو ميخواد كه تو به يادم بودي، برام ازعاشقونه هات ميگفتي و من رو اسير نگاهت مي كردي...
شايد من تنها مجرمي باشم كه زنداني شدن آرزومه...
تنها اسيري كه زندانبانش را عاشق شده...
اي كاش قبل ازآزاديم، قبل ازرها كردنم ميپرسيدي كه آدم شده ام يا نه؟!
توبه كرده ام يا نه؟!
نكند باز هم هوس زندان به سرم بزند...
اي كاش مي پرسيدي...
من هم بي درنگ ميگفتم كه پشيمان نيستم و تو بازهم با نگاه هاي خشمگين مهربانت قلبم را ميدريدي و من به آغوشت ميخزيدم و ميبوييدمت...
اي كاش از ميان تمام روزهاي خدا، تلخترينشان را برايم جدا نميكردي و در تقديرم حك نميكردي...
اي كاش خدايم نمي شدي و عاشقم نميكردي...

E N D O F L O O K
پشت پنجره دیدم داره میره
داشت میرفت و دلمو با خودش برد
حس همیشگی امروز بیشتر از همیشه شده بود
چه بگویم که غرور کلمه های پیشین تو پنجره را بست
دلتنگ از کنار پنجره گذشتم




بوسه یعنی وصل شیرین دو لب
بوسه یعنی لذت از دلدادگی، لذت از شب، ...
در یک بوسه مطالب عمیقی وجود دارد که ...
بوسه ز لبهای تو در خواب گرفتم گویی ...
بوسه تشییع تمام واژه هاست
طعم شيرين عسل از بوسه است
بوسه يعني مستي از مشروب عشق بوسه
بوسه مگر چیست فشار دو لب
بوسه ضمیر است.
ای لبانم بوسه گاه بوسه ات
ناتاشا در نور مهتاب بوسه هایی برایم ...
انسان با سه بوسه تکميل می شود

خیلی احمقانه نگرانم ....
نمی دونم تو این برف و سرما حالش چطوره ....
نمی دونم .....
تو از قبیله لیلی
من از قبیله ی مجنون
تو از سپیده و نوری
من از شقایق پُرخون
تو از قبیله دریا
من از نژاد کویرم
همیشه تشنه و غمگین
همیشه بی تو اسیرم
حدیث عشق من و تو
حدیث ابر بهاری
به من چه می رسد ای دوست
از این همه غم و زاری
فضای فاصله صد آه
فضای فاصله صد کوه
تو از قبیله لیلی ، آه
من از قبیله مجنون
تو از سپیده و نوری
من از شقایق پُرخون
آنچه به پروردگار خویش مدیونیم دوست داشتن دیگران است
معلم نفس خود باش و شاگرد وجدان خویش
زیبایی همیشه خوب نیست اما خوبی همیشه زیباست
در این جهان نیاز به دوست داشتن و ستایش شدن بیشتر از نیاز به نان است
برای مشغولیت دیگران چیزی جز راز دلت را برگزین
به چشمانت بیاموز که همه چیز و هرکس ارزش دیدن ندارد
یادت باشد که حرف خوب زدن با خوب حرف زدن فرق دارد
گفتم تو شيرين مني؟گفتي تو فرهادي مگر؟------
گفتم خرابت مي شوم---گفتي تو ابادي مگر؟------
گفتم اسيرت مي شوم----گفتي تو ازادي مگر؟-----
گفتم صدايم مي شنوي؟----گفتي تو فريادي مگر؟-----
گفتم که من عاشق شدم گفتي تو دلداري مگر؟----
گفتم که رخه من ببين-----گفتي که زيبايي مگر؟------
گفتم که اين شعرم بخوان---گفتي که سلطاني مگر

بود شمعي در غم پروانه اي
روشن و تنها به فکر چاره اي
شاپرک پروانه اي در فکراو
آتشي در جان او افکنده بود
درد پروانه ز درد شمع بود
شمع هم از درد پروانه فروزان گشته بود






وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن
به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد
نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم
گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد